به به ! چند وقته سر نزدم چیا شده .
منم کلی خاطرات خنده دار اوردم تا دلتون شاد شه.
خب 1دونه خاطره آوردم . کوتاه ولی بامزه !
1- میلک شیک :
اون روز کذایی منو دوستم رفتیم کافی شاپ و اون یه کاپوچینو سفارش داد و منم که شاد و شنگول میلک شیک سفارشیدم ! ( نکته ی مهم : دوستم همش میخواد کلاس بیاد وگرنه اصلا کاپوچینو دوست نداره )
میلک شیکمو آوردن و منم که اصلا اهل کلاس و اینا نبودم با نی شروع کردم به هرت کشیدن ! دوستم مدام چشم غره میرفت و حالا خودش میخواست خیلی کلاس بیاد یه جرئه ی اروم خورد که من هم کرمم گرفت و از زیر میز یه لگد به طرفش پرت کردم .
اون بدبختم هول شد و کل فنجون رو یدفعه سر کشید و منم خوشحال !!
برچسب:
نویسنده: پویان قاسمیپور
به به ! چند وقته سر نزدم چیا شده .
منم کلی خاطرات خنده دار اوردم تا دلتون شاد شه.
خب 1دونه خاطره آوردم . کوتاه ولی بامزه !
1- میلک شیک :
اون روز کذایی منو دوستم رفتیم کافی شاپ و اون یه کاپوچینو سفارش داد و منم که شاد و شنگول میلک شیک سفارشیدم ! ( نکته ی مهم : دوستم همش میخواد کلاس بیاد وگرنه اصلا کاپوچینو دوست نداره )
میلک شیکمو آوردن و منم که اصلا اهل کلاس و اینا نبودم با نی شروع کردم به هرت کشیدن ! دوستم مدام چشم غره میرفت و حالا خودش میخواست خیلی کلاس بیاد یه جرئه ی اروم خورد که من هم کرمم گرفت و از زیر میز یه لگد به طرفش پرت کردم .
اون بدبختم هول شد و کل فنجون رو یدفعه سر کشید و منم خوشحال !!
برچسب:
نویسنده: پویان قاسمیپور
به به ! چند وقته سر نزدم چیا شده .
منم کلی خاطرات خنده دار اوردم تا دلتون شاد شه.
خب 1دونه خاطره آوردم . کوتاه ولی بامزه !
1- میلک شیک :
اون روز کذایی منو دوستم رفتیم کافی شاپ و اون یه کاپوچینو سفارش داد و منم که شاد و شنگول میلک شیک سفارشیدم ! ( نکته ی مهم : دوستم همش میخواد کلاس بیاد وگرنه اصلا کاپوچینو دوست نداره )
میلک شیکمو آوردن و منم که اصلا اهل کلاس و اینا نبودم با نی شروع کردم به هرت کشیدن ! دوستم مدام چشم غره میرفت و حالا خودش میخواست خیلی کلاس بیاد یه جرئه ی اروم خورد که من هم کرمم گرفت و از زیر میز یه لگد به طرفش پرت کردم .
اون بدبختم هول شد و کل فنجون رو یدفعه سر کشید و منم خوشحال !!
برچسب:
نویسنده: پویان قاسمیپور
به به ! چند وقته سر نزدم چیا شده .
منم کلی خاطرات خنده دار اوردم تا دلتون شاد شه.
خب 1دونه خاطره آوردم . کوتاه ولی بامزه !
1- میلک شیک :
اون روز کذایی منو دوستم رفتیم کافی شاپ و اون یه کاپوچینو سفارش داد و منم که شاد و شنگول میلک شیک سفارشیدم ! ( نکته ی مهم : دوستم همش میخواد کلاس بیاد وگرنه اصلا کاپوچینو دوست نداره )
میلک شیکمو آوردن و منم که اصلا اهل کلاس و اینا نبودم با نی شروع کردم به هرت کشیدن ! دوستم مدام چشم غره میرفت و حالا خودش میخواست خیلی کلاس بیاد یه جرئه ی اروم خورد که من هم کرمم گرفت و از زیر میز یه لگد به طرفش پرت کردم .
اون بدبختم هول شد و کل فنجون رو یدفعه سر کشید و منم خوشحال !!
برچسب:
نویسنده: پویان قاسمیپور
به به ! چند وقته سر نزدم چیا شده .
منم کلی خاطرات خنده دار اوردم تا دلتون شاد شه.
خب 1دونه خاطره آوردم . کوتاه ولی بامزه !
1- میلک شیک :
اون روز کذایی منو دوستم رفتیم کافی شاپ و اون یه کاپوچینو سفارش داد و منم که شاد و شنگول میلک شیک سفارشیدم ! ( نکته ی مهم : دوستم همش میخواد کلاس بیاد وگرنه اصلا کاپوچینو دوست نداره )
میلک شیکمو آوردن و منم که اصلا اهل کلاس و اینا نبودم با نی شروع کردم به هرت کشیدن ! دوستم مدام چشم غره میرفت و حالا خودش میخواست خیلی کلاس بیاد یه جرئه ی اروم خورد که من هم کرمم گرفت و از زیر میز یه لگد به طرفش پرت کردم .
اون بدبختم هول شد و کل فنجون رو یدفعه سر کشید و منم خوشحال !!
برچسب:
نویسنده: پویان قاسمیپور
به به ! چند وقته سر نزدم چیا شده .
منم کلی خاطرات خنده دار اوردم تا دلتون شاد شه.
خب 1دونه خاطره آوردم . کوتاه ولی بامزه !
1- میلک شیک :
اون روز کذایی منو دوستم رفتیم کافی شاپ و اون یه کاپوچینو سفارش داد و منم که شاد و شنگول میلک شیک سفارشیدم ! ( نکته ی مهم : دوستم همش میخواد کلاس بیاد وگرنه اصلا کاپوچینو دوست نداره )
میلک شیکمو آوردن و منم که اصلا اهل کلاس و اینا نبودم با نی شروع کردم به هرت کشیدن ! دوستم مدام چشم غره میرفت و حالا خودش میخواست خیلی کلاس بیاد یه جرئه ی اروم خورد که من هم کرمم گرفت و از زیر میز یه لگد به طرفش پرت کردم .
اون بدبختم هول شد و کل فنجون رو یدفعه سر کشید و منم خوشحال !!
برچسب:
نویسنده: پویان قاسمیپور
روز چهارشنبه ی هفته ی قبل من و مامان و بابام با باران و مامان باباش رفتیم پیک نیک تو روستای قلات که چند کیلومتر از شیراز فاصله داره . باران از همون اول راه بالشش رو از صندوق عقب برداشت و خوابید . قرار بود دوستش امیر محمد که 2 سال ازش کوچکتر بود هم بیاد .
تنها پسری که باهاش صلاح میره همین امیرمحمده . وگرنه در برابر پسرای دیگه مثه خروس جنگی می مونه !
رسیدیم قلات و رفتیم خونه ی خاله ی امیرمحمد . او
برچسب: سوتی,
نویسنده: پویان قاسمیپور
میخوام از خودم حرف بزنم . 16 ساله هستم . اسمم همونطور که میدونید سحره . پوستم سفیده و دماغ قلمی دارم و چشما و موهای سیاه . موهام فره . شیرازیم و یکی از طرفدارای حافظ !
هیچ میدونستید سعدی خلیفه ی عباسی رو میپرستیده ؟ اون حتی توی یکی از شعراش برای کشته شدن خلیفه ی عباسی عزاداری میکنه . اما مولانا از این اتفاق خوشحاله و شعر شادی در این مورد گفته .
بگذریم ! دوستم ( همونی که همیشه میخواد کلاس بیاد ) ا
برچسب:
نویسنده: پویان قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویان قاسمیپور